آقا محمد علي كرمانشاهي
226
مقامع الفضل
برداشت وپنج كس « 1 » در پوست أنار ايشان مىگنجيد ، پس بازگشته با يكديگر گفتند كه بني إسرائيل را از حال اين قوم خبر نتوان كرد كه نافرمانى كرده وبه مصر بازگردند . پس به لشكرگاه خود آمده قوم را به حرب ايشان ترغيب كردند وموسى را از حقيقت حال خبر دادند ، موسى با دل قوى قوم را برداشته متوجّه جبّاران شد ، عوج خبر دار شد وبيامد وبه لشكر موسى نگريست وبه قدر عرض لشكر موسى عليه السّلام پارهاى از كوه ببريد وبر سر گرفت تا بر سر ايشان فرود آورد وهمه را به يك بار بكشد ، حق تعالى مرغى را فرستاد تا پارهاى الماس به منقار گرفته بر گرداگرد سر أو ريخت وسوراخ مدوّر كرد وآن سنگ در گردن أو افتاد مانند طوق ، عوج هر چند خواست كه از گردن خود بدر « 2 » آورد نتوانست ، موسى عليه السّلام بيامد وأو را بدان حال بديد خوشحال شد ، عصاي خود را كه چهل گز بود وخود نيز چهل گز بوده وچهل گز هم برجست وآن را بر عوج زده بر كعب أو آمد واز آن زخم وگرانى سنگ بيفتاد ، بني إسرائيل يكباره بر أو تاخته تيغها بر كشيدند وأو را پاره پاره كردند . ودر خبر آمده كه : مدّت سه هزار سال استخوان پاى أو پل رود نيل بود « 3 » ، تمام شد كلام مفسّر « 4 » .
--> ( 1 ) حجري : نفر . ( 2 ) ه : بيرون . ( 3 ) تفسير أبو الفتوح رازي : 4 / 144 - 145 ، بحار الأنوار : 13 / 187 ( با اندكى اختلاف ) . توضيح : عبارت مؤلف تلفيقى است از متن تفسير أبو الفتوح وبحار الأنوار وبعضي از كتب ديگر كه ظاهرا از حافظهاش بهره گرفته وتلفيق نموده است . ( 4 ) در پاورقى بحار الأنوار : 13 / 187 آمده است « اينها افسانههائى است كه عامّه بافتهاند واز أهل بيت عليهم السّلام در اين زمينه چيزى نرسيده است ، ما هم اضافه مىكنيم اى كاش اين افسانه از آن كتب به كتابهاى شيعه راه نمىيافت .